من که ام ؟

هوالمحبوب<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

سلام به رهگذرایی که گاهی از این سو می گذرن 01.gif

 

امروز که به کلبه ی برفی اومدم نشستم کنار پنجره و کمی از انوار طلایی رنگ خورشید رو توی مشتم جمع کردم و ریختم رو برگای گل شمعدونی که کمی غمگین به نظر می اومد . 25.gif

همینطور که داشتم کاغذای درهم و برهم شعرای مورد علاقمو ورق می زدم خیلی ناگهانی رسیدم به یه قسمت زیبا و باید بگم فوق العاده از یکی از شعرای احمد شاملو که واقعا هر بار خوندمش تحت تاثیرش قرار گرفتم می خوام رهگذرا هم بخوننش و زیباییشو لمس کنن (البته یه قسمت از شعره) :

...

من که ام جز خار و بادی پیش رو ؟

من که ام جز خار و باد از پشت او ؟

من که ام جز وحشت و جرات همه ؟

من که ام جز خامشی و همهمه ؟

من که ام جز زشت و زیبا خوب و بد ؟

من که ام جز لحظه هایی در ابد ؟

من که ام جز راه و جز پا توامان ؟

من که ام جز آب و آتش ، جسم و جان ؟

من که ام جز نرمی و سختی به هم ؟

من که ام جز زندگانی جز عدم ؟

من که ام جز پایداری جز گریز ؟

جز لبی خندان و چشمی اشک ریز ؟

...

 

وقتی خوندمش حس خوبی بهم دست داد به خصوص بيت من که ام جز راه و جز پا توامان که همون مفهوم از خود تا خدا رو تفهيم می کنه همون مسيری که بايد رفتش همون مسيری که از ابتدا بر هر انسانی روشنه و فقط بايد قدم برداره ... انگار همه ی آدمای دنیا تو این شعر و با این کلمات شاملو معرفی میشن . البته کاری به تصویرای رنگارنگ انسانها نداریم اما در اصل و در ذات همه سرشار از این تضادهای بهم وابسته هستن . از کودکی تا مرگ از آغاز تا پایان ...از پوچ تا هیچ از نقص تا کمال ...

image hosting by http://hostedpictures.com/

حرف دیگری نیست ... کمتر بگویم بهتر است ... حوصله ی کسی سر نمی رود از به هم بافتن کلمات نامنظمم ... 25.gif01.gif

آخرین کلام : سعی کنیم ساده و مهربون باشیم و هرگز از یاد خداوند جمیل غافل نشویم او که زیباست و بخشنده او که یکتاست و عزیز او که بی نهایت مهربان و تواناست او که در بند بند وجودمان عشق را به ودیعه نهاده است و در لحظه ی مرگ جز همان عشق چیزی طلب نی کند او که در بیرنگترین و درخشانترین انوار خورشید حضوری گرم دارد او که بندگانش را فراموش نمی کند ...

مولا علی یارتان . 

 

/ 41 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا فقير

هو ۱۲۱ سلام بازم مثل هميشه .... گرم و صميمي ... همشه شاد و در راه باشي ... در پناه مولا

بيتا

سلام پريا جونم خوبی؟ خيلی قشنگ بود هم شعر و هم نوشته هات آپ کردی خبرم کن موفق باشی و هميشه هميشه شاد و عاشق بابای

رضا فقير

هو ۱۲۱ سلام ... نميدونم چرا ؟ اما دوباره آپ كردم يا علي مدد

موسی

سلام دوست من. آپ نميكني؟! من آپم. به اميد ديدار

بابا عظیمی

سلام پریا عزیزم...اخی ادم وقتی میاد اینجا این عکس کوچولو را میبینه از خودش خجالت میکشه که دیر امده..انگاری این عکس داره با ادم حرف میزنه که بی وفا ها کجائید..طفلکی چقده نازه....دختر گلم سایت اپدیت شده اگه وقت داشتی یه سری به بابایی بزن

بابا عظیمی

وقتی تو می گویی که شعری تازه در راهست دیگر قراری در دلم باقی نمی ماند. با روزهای خستگی و بی سرانجامی با دردهای کهنه میثاقی نمی ماند. وقتی تو می گویی: نمی دانم چرا هر بار تو تازه تر، معصوم تر، معشوق تر، بهتر. . . وقتی تو می گویی: تمام آرزوهایم در تو خلاصه می شود در مصرعی دیگر امشب تمام غصه های ناامیدم را با آسمان چشم تو خاموش خواهم کرد. فردا فضای بسته ی بین دو دستم را در انتظار دیدنت آغوش خواهم کرد. وقتی تو می گویی که شعری تازه در راهست: یعنی که تو «من» می شوی، من شعر می گویم و هرچه می خواهی بگویی، من بدون مکث در سطرسطر شعرهای خویش می جویم. وقنی تو می گویی: من از تمام زندگی تنها تو را دارم دگر حرفی نمی ماند! باید غزل ها را به دست عشق بسپارم.

درويش

سلام دوست خوبم. با یه غزل تازه آپم ومنتظر قدوم پر مهر شما و نظرات سازنده تون. شاد باشید یا حق.

درويش

سلام دوست خوبم. با یه غزل آپم ومنتظر قدوم پر مهر ونظرات سازنده شما. شاد باشید و سر بلند. من کی ام هيچم بجز لطف خدا.................

حسين

سلامی از دشت کو ه محبت به تو که جوی زلال بارنی نازنینم سلام وب سایت جالبی داری امیدوارم همیشه در زنگی موفق باشی دوستدار شما حسین