آزمندی

هوالحق

سلام(امیدوارم اقلا اینبار یکی جواب سلاممو بده)خوبین ایشالله؟منم خوبم امروز میخوام گفتنی دیگه ای

از کتاب ÷یام آور و ماسه و کف جبران خلیل جبران برگردان میر جواد سید

حسینی رو براتون بگم از قسمت داستانگونه ها (÷یام آور) با نام آزمندی

:28.gif

((در خانه بدوشی هایم یکبار در یک جزیره هیولایی را دیدم که سمی آهنین داشت و از خاک زمین

میخورد و از آب دریا مینوشید.من نخست چندی به تماشای او نشستم.س÷س به او

رو کردم و گفتم:"آیا دیگر کافی نیست؟÷س این گرسنگی و تشنگی تو چه هنگام به ÷ایان میرسد؟

"

او در ÷اسخ به من گفت:"حقیقت اینست که من دیگر سیر شده ام و از این همه خوردن و آشامیدن

خسته ام.اما هراسم از اینست که اگر امروز چیزی نخورم و صبر ÷یشه کنم زمانی

گرسنه شوم که دیگر خاکی برای خوردن و آبی برای آشامیدن وجود نداشته باشد!" ))11.gif28.gif

حتما شما هم آدمهای حریص یا ادبیاتی تر بخوام بگم آزمند رو دیدین که متأسفانه تعدادشون کم هم

نیست و توی خیلی از جوامع خیلی مشکلاتو به وجود آوردن . آدمایی که اگر نبودن 12.gif

بدون شک خیلی از مسایل فقر و بی عدالتی و بی خانمانی و غیره و غیره برطرف میشد ولی هستن و

ادامه میدن انگار فکر میکنن تا ابد زنده میمونن و هیچ کس بازخواستشون نمیکنه28.gif

ای بابا وارد این بحثها نمیشم چون چیزی که عیان است ... بهر حال خوشحال میشم نظرتونو بدونم ... 15.gif

و در آخر ساده و مهربون باشین و خدای مهربونو هرگز هرگز فراموش نکنین.حق نگهدارتون.05.gif

 

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
دلیر

سلام پریا جان. سلام سلام.. یه جواب سلام به کهنگی سلامی که کرده بودی.. چه خبرا؟ خوبی؟ بعد ده سال یه سر زدم به وبلاگت... الان احتمالن سرگرم زندگیتی.. چندتا نی نی هم شاید داشته باشی :) هر کجا هستی موفق باشی...