حضور

(هوالمحبوب)

پنجره ی چوبی کلبه رو به سختی باز کردم برف زيادی پشتش جمع شده بود . به محض باز شدن پنجره انعکاس شديد نور آفتاب از روی برفها چشمامو درد آورد برای لحظه ای چشمام رو بستم و با صدای سکوت برف همصدا شدم ...

وقتی که چشمام رو باز کردم چندين آدم برفی ديدم که دايره وار و دست در دست هم ايستاده بودن !!! اينکه اون همه آدم برفی چطوری توی اون لحظه اونجا بودن به اندازه ی کافی عجيب بود اما چيزی که بيشتر از اون آدم رو متعجب می کرد اين بو.د که انگار تو اون لحظه همه ی آدم برفيا حضور داشتن سرشونو بطرف خورشيد گرفته بودن و متوجه شدم که دارن قطره قطره آب می شن و به نظرم رسيد که همگی از اين موضوع خشنودن وچشم در چشم خورشيد دارن ...

لحظه ای بزرگ بود ...

تا پلکی بر هم زدم ديگر هيچ نديدم !

و با خود انديشيدم لحظه ای برای عزيمت تا خورشيد کافيست اگر در آن لحظه حضور داشته باشی !

image hosting by http://hostedpictures.com/

« دنيای نهفته در دانه ی شن

و آسمان نهفته در يک گل وحشی

پايان ناپذيری را در دستان خود بگير

و ابديت را در يک ساعت بگنجان »

(جبران خليل جبران )

رهگذران مهربان کلبه ی برفی سلام . بايد زودتر از اينها کلبه را آب و جارو می کردم اما گاهی نوشتن را نمی فهمم ! 25.gif

آدرسی ديگر بر ديواره کلبه حک کرده ام که اميدوارم پی گير دل نوشته هايش باشيد :‌ (يکی از دوستان دوره ی دبيرستان که هميشه با انشاهای زيباش همه ی بچه های کلاس رو به وجد می آورد05.gif .)

www.namehaye-man.Blogfa.com

 با عنوان نامه ای به قلبم

........................................................................................................................

غزلی زيبا از خواجه حافظ شيرازی :

خيز تا از در ميخانه گشادی طلبيم

به ره دوست نشينيم و مرادی طلبيم

زاد راه حرم وصل نداريم مگر

به گدايی ز در ميکده زادی طلبيم

اشک آلوده ما گر چه روان است ولی

به رسالت سوی او پاک نهادی طلبيم

لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام

اگر از جور غم عشق تو دادی طلبيم

نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد

مگر از مردمک ديده مدادی طلبيم

عشوه‌ای از لب شيرين تو دل خواست به جان

به شکرخنده لبت گفت مزادی طلبيم

تا بود نسخه عطری دل سودازده را

از خط غاليه سای تو سوادی طلبيم

چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد

ما به اميد غمت خاطر شادی طلبيم

بر در مدرسه تا چند نشينی حافظ

خيز تا از در ميخانه گشادی طلبيم

 

خداوندا ياريمان ده ساده و مهربان باشيم و هرگز از يادت غافل نشويم . 01.gif23.gifيا علی

/ 51 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
۱۲۱

سلام خسته نباشی وب قشنگی داری

ديانا

سلام خانمی خيلی وقت بود پيشت نيومده بودم دلم برات تنگيده بود به دوست گلت هم حتما سر ميزنم ميبوسم

علی(سرزمين دور)

سلام دوست خوبم ببخشید دیر خدمت رسیدم .امیدوارم حالت خوب باشه....عزیز امیدوارم همیشه در همه مراحل زندگی موفق باشی خوشحالم وبت داره با قدرت و با محتوا پیش میره...همچنین باید به عرضتون برسونم چت فارسی سرزمین دور هم راه اندازی شد.درهرصورت منتظرقدمهای سبز قسنگتون هستم...شادباشیدوپاینده.یاحق.. نام های پروازی دل برای نامی آغاز واژه ای گمنام برای شب که فقط مروارید مهتاب از آن پیدا بود و خورشید می درخشید واژه ای نا آشنا برای ماهی برکه ی تنهایی غروبی برای آسمان که فقط شبهای سرد را به کام می کشد دلخوشی برای ماندگاری خزون بی بهار تو شبهای سرد به یاد آرزوی هایی بر غبار تنهایی تنها چیزی که برای هیچکس ها در شب های سرد مانده دیگر در یاد ما هیچستانی نیست – هر چند امید زاده ی آنجاست و ما هنوز پشت دیوار های آن مانده ایم...

ندا

حضور سبز قشنگیه با کلی آدم برفی که خورشيدو لمس ميکنن و به تاوان يکی شدن با خورشيد محکومن که در خودشون در خورشيد حل بشن و اين معنی يکی شدن ........مثه موقعی که داری به خدا ميرسی اون موقعست که در خدای پاکت حل ميشی و اين معنی يکی شدن .......... وقتی گفتی:(( لحظه ای برای عزيمت تا خورشيد کافيست )) ياد ترانه ی تاک سياوش قميشی افتادم: بذار آدما بدونن/ ميشه بيهوده نپوسيد/میشه خورشید شد و تابید/ ميشه آسمونو بوسيد.......... به اميد لمس حجم سبز حضور برای همه ی آدم برفيای پشت پنجره ی کلبه ی برفی

ندا

راستی پريا جونم.خانوم گلم يادم رفت بگم :خداوندا ياريمان ده ساده و مهربان باشيم و هرگز از يادت غافل نشويم .........دزدی ادبی اما من و تو نداريم گلم راستی عزيزکم اون متن که از جبران خليل نوشتی خيلی دوست داشتنی و پايان ناپذير مثه همه ی نوشته های کلبه ی برفی

نيما

هو مددی ... سلام پريا خانم . خيلی وقته که نيستين ... منتظريم ........انتظار....

فاطی

وبلاگ زيبايی دارين اميدوارم موفق باشين به منم سر بزنين دوست عزيز

کيوان

آدم برفی هارو ديدم. با اينکه خورشيد چشماشونو اذيت می کرد يا نه بهتره بگم خودشونو اذيت می کرد وايسادن نگاه کردن ... تا آب شدن ... خيلی سريع گذشت شايد کمتر از طی کردن اين فاصله با نور... اونا به اون چيزی که دوست داشتن رسيدن با اينکه اذيتشون کرد. در واقع هدف بزرگی که داشتن باعث شد همه چيز حتی خودشونو فراموش کنن.

++::::: مهدي حسيني :::::++

سلام من هم شهادت فاطمه زهرا رو شما و مسلمین جهان تسلیت میگم آپ شدم تشریف بیارید بای