از آبها به بعد

هوالمحبوب<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

سلام . به کلبه ی برفی آمده ام تنها برای کمی خلوت کردن و کمی سکوت و اندکی تماشای باریدن دانه های سپید برف که نرم و سبک  بر دلتنگیهای رهگذران می بارند و آب می شوند و می روند . 25.gif

برای پارو کردن برفهای کلبه ی برفی (بروز رسانی وبلاگ) هر چه تودر توی دالان های سرد و نمناک ذهن را جست جو کردم ؛ هر چه در تاریکی و ظلمتش پرسه زدم هیچ بهانه ای نیافتم و نیافتن خود بهانه ای شد برای اینکه انگشتانم را بر قلم پیشرفته ی این دنیای مجازی (کیبورد) بلغزانم تا هر چه که نیافته ام را ناگهانی بیابم . ثاینه ها را دیگر دنبال نمی کنم می گذارم تا رها باشند و در دشت بی انتهای زمان بدوند و جست و خیز کنند این گونه حتما با طراوت خواهند بود و سبز یاد حرف سهراب سپهری می افتم : اتاق خلوت پاکی ست ... برای فکر چه ابعاد ساده ای دارد ... و من همانگونه که سهراب سپهری می گوید :

در دور دست خودم تنها آرمیده ام .... اوج خودم را گم کرده ام ...

 

image hosting by http://hostedpictures.com/

یک شعر زیبا از سهراب سپهری (مردی که زندگی را می سرود) :

از آب ها به بعد

روزی که دانش لب آب زندگی می کرد

انسان در تنبلی لطیف یک مرتع

با فلسفه های لاجوردی خوش بود

در سمت پرنده فکر می کرد

با نبض درخت نبض او می زد

مغلوب شرایط شفایق بود

مفهوم درشت شط در قعر کلام او تلاطم داشت

انسان در متن عناصر می خوابید

نزدیک طلوع ترس بیدار می شد

....

به نظرم یکی از زیباترین گفته های سهراب این شعرهست که اشاره به سادگی که از دست رفته ای دارد که پیچ و تاب زمان آن را را در لا به لای راز و رمزهای نه چندان دلچسبش و بلکه بسیار وحشتناک و زننده اش مخفی کرده است . و چه باید کرد در این ظلمت حزن انگیز و وحشت زا .

 

خدا را باید خواند با همان صدای لرزان و بغض فرو خورده

اگر لحظه ای مانند کودکی بازیگوش که دستش را از دست مادر می رباید و فراموش می کند و هزاران خطر را لمس می کند دستمان را از دست خداوند بیرون بیابیم ممکن است مجبور به پس دادن تاوان سنگینی باشیم . کاش کودک بمانیم اما کودکی هشیار ساده باشیم اما نه ساده لوح .

معبودا دستان سردم را محکم بفشار و جلوی غفلتم را تو بگیر ...

 23.gif

/ 26 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی(سرزمين دور)

عشق زيباست و با نام تو زيباتر ميشود در حسرت ديدار توام و تو از من دوري فرسنگها ولي انچه سبب ارامشم هست نزديکيه دلهايمان ميباشد هميشه باشي شاد باشي و هميشه بوي خوش گل نرگس را برايم جاودانه کني اميدوارم هرجا هستيد سلامت باشيد شروع بکارسري جديد سايت سرزمين دور امدم اطلاع بدم و بي صبرانه منتظر حضور زيباي شما و دوستانتون خواهم بود.درپناه حق

کاميار

سلام . ممنون از لطفی که به من داری . تبادل لينک رو می گم . با تبادل موافقم ولی من هنوز شما را اضافه نکردم يعنی نشد . به زودی اضافه می شی .

ديانا

سلام مهربون خوبی؟ ببخشید چند وت نیومدم وبلاگت سرم بدجور شلوغ بود تولدمه بیا وبلاگم منتظرم

مانی

هو ۱۲۱ با عرض سلام مثل هميشه از نوک انگشتان شما باز اثری ديگر بيادگار باقی ماند و اميدورام که هميشه زير سايه مولا قلم و انگشتان شما خالق زيبايی باشه . عزيز برادر برای ۵۲ فقير در بند دعا کنيد التماس دعا

نفيسه

ياد اين شعر سهراب افتاده بودم اندکی صبر سحر نزديک است!

سميرا

سلام عزیزم : ممنون که فراموشم نکردی این قالبی هم که میبینی برای یکی از دوستانم طراحی کردم راستشو بخوای وقت ندارم که دوباره آپ کنم واقعا وقتشو ندارم آخه به تازگی رفتم قاطیه مرغ و خروسا دوستت دارم التماس دعا یا علی

تازيانه

خواهرم سلام!‌ از محبتت سپاسگزارم!‌ اين بار دوم است که به کلبه ات می‌آيم و ميهمان می‌شوم. دی‌شب پيغامم ثبت نمی‌شد. باری دو هفته مدير يکی از غرفه‌های نمايشگاه کتاب بودم. جايتان خالی غرفه‌ی برادران گنابادی را هم پيدا کردم و کتاب «پاسخ به شبهات»‌ را تهيه کردم.

تازيانه

وبلاگم را به روز کرده‌ام. تشريف بياوريد. عکس‌های پيشين را هم پاک کرده ام. بجايش در مطلب جديد تو تا عکس بامزه نصب کرده‌ام. قدمتان روی چشم آبجی!