هوالمحبوب 

121

 یه ماهی کوچولو بود، مرده بود، دیگه نفس نمی کشید.. پرت شد کف پیاده رو ، درست جلوی قدمهای من و کفشام فرو اومد.. اگه حواسم بهش نبود و ندیده بودم سقوطش رو لهش کرده بودم! با عصبانیت به فروشنده نگاه کردم.. یه عالمه ماهی قرمز واسه عید نوروزآورده بود و می فروخت و این یه دونه رو که مرده بود پرت کرد بیرون! تو اون شلوغی و جمعیت.. شروع کردم به قر زدن و با عصبانیت به مغازه دار کناریش که داشت نگام می کرد گفتم چرا اینکارو می کنه اون که مرده! هاج و واج نگام کرد .. یهو خودشو جمع و جور کرد و گفت آره درسته گناه داره .. رفت و با کفشش هدایتش کرد به کنار پیاده رو .. احتمالا قکر کرد دیوونه ام.. همه ی این ماجرا تو چند ثانیه توی اون ازدحام اتفاق افتاد.. مثل بچه ها بغض کرده بودم و همه ی راه تا خونه به سرنوشت ماهی قرمزی فکر می کردم که نزدیک بود جسدش زیر کفشام له بشه.. روح کوچولوش خدارو شکر پرواز کرده بود.. از آب به آسمون رسیده بود.. عجب قاتلایی هستیم ما آدما! امسال بازم فاجعه تکرار می شه .. بازم یه عالمه ماهی کوچولو و بی زبون تلف می شه فقط واسه اینکه دو تا دونه ش سر سفره هفت سین ما باشه.. به چه گناهی ؟ چه جوری اینهمه فرشته ی آبی رو قربونی اومدن بهار می کنیم ؟

*******************************************************************

برای دوست عزیزی که تو این لحظه اینجا او را قاصدک بهار می نامم:

 قاصدک بهاری ، با یه بغل ترانه و شاپرک با یه سبد پر از گلای یاس ، موفقیت قشنگتو تبریک می گم53.gif. خوشحالم که نتیجه ی زحمتاتو دیدی و از اونهمه دلشوره و نگرانی رها شدی ، آرزوم اینه که همیشه سلامت و سربلند باشی . از همه ی مهربونیات هم ممنون مسافر کوچولوی صبور و مهربون.08.gif

 

 

11178.gif
/ 26 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانا

سلام پریا جون یک وصیت نامه طنز نوشتم . خوشحال می شم قبل از مرگم بخونیش یا علی [گل] sarsepordeyehagh.blogfa.com

diana

salam azizam kojayi to miyay ye upi mikonio miri haji haji makke

صفا

[گل][گل][گل][گل][گل]

[چشمک]