محراب

هوالحق

سلام.يه سلام پر از آرزوهاي قشنگ واسه شما كه اين نوشته رو ميخونين!

اول اينكه به دليل مشاهده نشدن يادداشتهاي جديد وبلاگ قبليمو رها كردم و تصميم گرفتم اينجا

بنويسم البته اون نوشته هامو ميتونين با مراجعه به آدرسي كه در پايين مينويسم بخونين.خوشحال ميشم:

www.doooneyebarf64.persianblog.ir

خلاصه اينكه كلبه ي برفي همون دونه ي برفه! و من همون پرياي هميشگي!

بازم ميخوام يه شعر خوشگل از سهراب بنويسم واستون (مردي كه زندگي را ميسرود) اميدوارم دوست

داشته باشين اسم قشنگشم هست : محراب(كوتاه اما پر از احساس):

((تهي بود و نسيمي.

سياهي بود و ستاره اي

هستي بود و زمزمه اي.

لب بود و نيايشي.

((من))بود و ((تو))يي:

نماز و محرابي. ))

توي خيلي از شعرهاي سهراب ردپاي خدا هست مثل يه جور مناجات . اصلا حرفاي سهراب هم ساده و

هم پيچيده ست برام پيش اومده كه مثلا يه شعرو چند بار خوندم اما منظورشو نفهميدم و

همون شعرو يه روز ديگه با 1 بار خوندن درك كردم ... فكر ميكنم اين خاصيت شعرهاي سهرابه كه بايد

در لحظه دركشون كرد و اين انتقال احساس واقعا جالبه..

ديگه فعلن همين كاش نظرتونو بگين برام.

ساده و مهربون باشين ... خدارو هرگز فراموش نكنين...

يا حق.

/ 2 نظر / 13 بازدید
serita

چه جوری ميشه با شعرای سهراب حال کرد؟؟؟؟؟؟؟؟

hadi

خيلي قشنك بود من خيلي شعرهاي نو مخصوصا سهراب را دوست دارم دستت درد نكنه!!!!!!