...

هوالحق

سکوت کوچه ها
 
صدای پایش هنوز در گوش کوچه می آید
نفرین بر این کوچه ها که تاب قدمهای مهربانش را نداشتند
همان کوچه هایی که دیوارهایش شاهد نامردمانی بود که پاسخشان تیغ بود بر لطافت یاس
اندوه نگاهش زمین را خرد می کرد و سوز نهفته ای که در سینه داشت قلب اسمان را می لرزاند
سکوت مرده ی کوچه را صدای قدمهای رهگذر حیاتی تازه بود
...اما گویی کوچه ها هم
سکوت می کنم تا برای آخرین بار صدای قدمهایش را لمس کنم
آری
او میرود
و چه آرام قدم بر میدارد
با هر قدمش عرش به لرزه می افتد
نفرین بر این کوچه ها
نفرین بر مردمانش که نگاههای مهربان رهگذر را یارای دیدن نداشتتند
اذان امشب بغضی نهفته دارد
شاید او نیز چون زمینیان بیتاب رهگذر است
دیدگانم را می بندم
آخر هجرتش را تاب دیدن ندارم
و این نامردمان چگونه می نگرند بی قطره ای اشک
او قدم بر میدارد و آسمان سکوت می کند
پس از او کودکان با نوازش کدامین رهگذر خواهند ارمید؟
اندوه هجرتش سینه ام را می فشارد
و این اندوه مرا چه دشوار است
با که بگویم اندوهی که در سینه دارم
پس از او با که سخن بگویم؟
بغضی غریت در سینه دارد
و فریادهایش در چاه چه زیبا نجوا میکند با نسیم
خزان نگاهم را به بهار نگاهش عادت داده بودم
و او همچنان گام بر میدارد
از سابه ها می گذشت و به سوی نور می شتافت
و شوقی در نگاهش
گویی دیگر موسم وصال است با عشقی که سالها در انتظارش بود
صدایش می زدم
اما میرفت
گو یی در انتهای کوچه ندایی او را میخاند
...
چه سکوتی دارد امشب
گویی خاک مرده بر شهز چاشیده اند
و او درگر به میعادگاه رسیده است
در محراب ایستاد و قامت بست
شوقی عجیب در نگاهش بود
و چه آرام نجوا میکرد با معبود خویش
ایستادو قامتش چون سروبا دیدگانم عشق بازی میگرد
حمد و سوره را که می خواند شوقی غریب در صدایش موج میزد
به رکوع رفت
از شرمش قامت دنیا شکست
و میدانست که این قامت دیگر نخواهد ایستاد
بر خاست و با محراب وداع کرد
با رنج زمانه و نامردی مردمانش
دیدگان مهربانش را به دنیا بست و به سجده رفت
و گویی زمین در سجودش به لرزه افتاد
گویی زمین هم میدانست که این وداع آخر است
در گوش زمین وصیت کرد و با خاک وداع
و زمین و زمان فریاد میزد که از این سجده بلند مشو
شاید زمین توان جدایی از پیشانی مهتابیش را نداشت
و چه سنگین است این جدایی
از سجده بر خاست و ناگهان
...
ناگهان
صدایی عرش را فرا گرفد
به خدای کعبه که رستگار شدم
زمین و زمان فریاد مزدند و زمینیان حیران ، از ظلمی که بر او روا داشته بودند
محراب غرق خون بود و رهگذر گویی سفر را آغاز کرده بود
دیگر صدای پای رهگذر در کوچه ها نمی امد
دیگر کسی نبود تا اندوه کودکان یتیم کوفه را نوازش کند
آری
رهگذر می رفت و
می رفت و
... می رفت
امشب به یادش تا صبح خواهم گریست
خیره به خاک غربت زده ی کوچه
با شاید یکبار ، فقط یکبار دیگر صدای قدمهای رهگذر
آرامش قلب خسته ام گردد
...
آسمان را نظاره کن
...گویی ستارگان از عرش هبوط می کنند
اگر امشب خورشید را دیدی
سلام مرا نیز به او برسان
_______
التماس دعا
/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سولماز

سلام پريای عزيز ممنونم که به من سر زدی وبلاگت جالبه موفق باشی

Elham D

خوب الان پسووردتو ميدونی؟ يا اون هم عوض کرده؟ ببين به کی داده بودی قالبت رو درست کنه؟ خيلی کار بدی کرده! :( عجب آدمايی پيدا ميشن!

pariaye asli

به هيچ وجه ازت نميگذرم واقعا آدم بيماری هستی که با بلاگ من اين کارو کردی . اونم درست شب ۲۱ ماه رمضون . کاش میدونستم کی هستی من که با کسی دشمنی ندارم آخه چرا............... به پاکی اعتقاداتم قسم که نمی بخشمت .... اقلاْ حرمت نام خدا و حضرت علی رو نگه می داشتی . ........... بچه ها کمکم کنييييييييييييييييييد...........

mohammad reza

SALAM pariyajan omid varam khoob bashi be idiye khodam pm bede mikham hame joore komaket konam nemikham begam khoda nabakh shatesh toam nefrinesh nakon say mikonam paseto bargar doonam omidet be khoda bashe age oon kasike in karo karde va in pahame mano mikhoone be oon chizayi ke eteghad dari midooni hagho nas yani chizi ke male khodet nabashe va saheb beshi dar halike sahebesh nabakh shatesh khoda hich vaght ta abad nemi bakh shated beht ghol midam pariya halalet kone az oon donya betars age etghadi dari in roozay aziz midooni pariya be in rooza ghasam nefrinet karde motmaen bash ta abad fereshte var ham zendegi koni bad jat too jahanname chon hagho naso zire pa gozashti betars betrs vaghean dooste aziz migam betars man azat khahesh mikonam paseho behesh pas bekhoda age pas bedi too in shabe ahya barat talabe magh ferat mikonam bekhoda barat doya mikonam az tahe del pariya ham mi bakh shated hame gi dar panahe hagh

سولماز

سلام پريای گل ناراحت نباش عزيزم هرکی وبلاگت و بخونه متوجه می شه که کسی ديگه اونها رو نوشته خود تو ناراحت نکن حتما از دوستات کسی بلده اگه بلد بودم مطمئن باش درستش می کردم اما چه کنم که بلد نيستم

Elham D

پريای عزيز- خودتو ناراحت نکن دختر خوب! همه اونايی که وبلاگتو قبلا می خوندن با شما آشنايی دارن- نبينم اينقدر آشفته باشی ها. ما دوست داريم پريا خانم باز هم بنويسه- پس اگر پسووردتو‌ نداری‌- کلا‌ برو يه سايت ديگه دوباره بنويس- منتظرما! خوب!

pariyaye asliye ghamgin

ناراحتم قدر يه دنيا کاری ازم بر نمياد ۲ سال نوشتم ... حالا انگار مجبورم واسه هميشه حذفش کنم . :( آخه من که کاری به کار کسی نداشتم و ندارم... ای خداااااااااا ولی خدايی آدم بايد خيلی بی وجدان باشه که يه همچين کاری بکنه و حتی حرمت نام خدارو هم نگه نداره وای به حال اين جور آدما وای به حالشوووووووووووون :(

me

سلام ماکان جان . خوبی؟ بيا که منم به روزم و منتظرت ...

mehrdad

البته . شرمنده اشتباهی نوشتم ماکان ! منظورم پريا بود !

فرانک

سلام خیلی باحالی ای energyمثبت ای آلبالو ذلم خیلی برات تنگ شده شنبه ۱۲/۹/۲۰۰۶ ..... وریم خونه مادرجان