كلبه ي برفی من

هوالمحبوب

121

سلام اومدم ترانه ی زیبای معجزه از سروش رو تو کلبه ی برفی تکرار کنم تا یادم نره زندگی لطفیه که خالق در حق مخلوقات خودش کرده تا با اون امانتی که در وجودشون گذاشته اونارو به سوی یافتن حقیقت هدایت کنه که واقعا زیباست :

پرسيدم اين همه حرف از معجزه معجزه كو معجزه
ندا رسيد از آسمان يافت كن در اين جهان
چيزي به غير از معجزه
اعضاي همه وجودت مگر معجزه نيست
روح و جسم و تاروپودت مگر معجزه نيست
پيدايش آفرينش مگر معجزه نيست
دنيا و آسمون و زمينش مگر معجزه نيست
بيدار شو بيدار شو اي مانده در خواب
هوشيار شو هوشيار شو اي گوهر ناب
يارب ز سر لطف كرامت نظرم كن
من شاخه بي برگ و برم بارورم كن
يارب بنشان بر دل من نور حقيقت
وز ظلمت جهلم برهان وسحرم كن
دانم كه تو سلطان جهاني وخدايا
هر لحظه كه غافل شوم از تو خبرم كن
پرسيدم اين همه گفتند معجزه معجزه كو معجزه
ندا رسيد از آسمان يافت كن در اين جهان
چيزي به غير از معجزه
اعضاي همه وجودت مگر معجزه نيست
روح و جسم و تاروپودت مگر معجزه نيست
پيدايش آفرينش مگر معجزه نيست
دنيا و آسمون و زمينش مگر معجزه نيست
بيدار شو بيدار شو اي مانده در خواب
هوشيار شو هوشيار شو اي گوهر ناب

می تونین از این لینک ترانه رو با صدای خود سروش بشنوین:

http://www.backup-pms.com/g.htm?id=19160

در قسمت مدیا پلیر روی ترک معجزی کلیک کنین تا لود بشه

این عکس در زلزله ی بم گرفته شده و نیازی به توضیح نداره، باید به کسی که این لحظه رو ثبت کرده (که متاسفانه نام ایشون رو نمی دونم) احسنت گفت

Image and video hosting by TinyPic

حالا باب دوم که بازی شب یلدا با کمی تاخیر هستش که دیانای عزیز (نویسنده ی وبلاگ فقط خودم و خودم)  دعوتم کرده به این بازی. رسم بازی نوشتن ۵ اعتراف و دعوت ۵ دوست به این بازی هست.

راستش کلی فکر کردم که از چی بنویسم و تازه فهمیدم که چقدر دچار فراموشیم چیزی یادم نمیومد  اما اینارو به یاد آوردم :

1-   یه روز تو بچگیام با یه چوب زدم تو سر یه جوجه اما نمی خواستم که اینکارو کنم ! همش بیحال بود توی آفتاب اصلا تکون نمی خورد اومدم بزنم کنارش که حرکت کنه اما خورد تو سرش

2-   یه روز دوباره تو بچگیام اومدم در لونه ی جوجه هارو ببندم که نپرن بیرون همزمان که در چوبی لونه رو انداختم یه جوجه که بزرگ هم شده بود پرید و در چوبی روی گردنش فرود اومد بازم من قصد اینکارو نداشتم اما این اتفاق افتاد و اون جوجه هه به طرز وحشتناکی پر پر زد و افتاد تو لونه و مرد خیلی فجیع بود.

3-   یه روز به جای خواهرم که یه سال از من بزرگتره و رشته ی دبیرستانش تجربی بوده رفتم و امتحان هندسه دادم چون من رشتم ریاضی بود و هندسه رو گذرونده بودم اتفاقا قبول هم شدم وای چه روزی بود پر از هیجان و شیطونی و خنده و البته اضطراب یه کم.

4-   کوچیک که بودم تو یه دوره ی زمانی یکی از افتخاراتم این بود که قبل از همه وقتی خوابم می گرفت خودمو به خواب بزنم تا بابام منو بغل کنه و ببره سر جام بخوابوندم وقتی که این نقشه به خوبی انجام می شد کلی احساس آرامش می کردم و افتخار که چقدر زرنگم من!

5-     واسه پنجمین مورد یه فهرست نی نی گونه از چیزای مورد علاقه ی کودک درونم:

برف – قدم زدن تو برف (از چتر متنفرم،لطفا اگه تو هوای برفی یا بارونی دیدین منو بهم چتر تعارف نکنین) – آدم برفی – دونه ی برف – گوله برفی – هوای برفی – بارون – قدم زدن تو بارون – صدای بارون - کفشدوزک – لاک پشت – حلزون – مورچه –ماهی عید – جیب لباس – قلم مو و رنگ روغن و بوم – آهنگ کاروان استاد بنان – گل شمعدونی – چایی – عروسک کوچیک قابل حمل – گچ سفید و رنگی تخته سیاه – خط خطی کردن – خمیر بازی – بادبادک – جوراب سفید – شبدر و سرکه – گل شقایق و لاله ی واژگون – دریا – تاب بازی – تیله ی رنگی – دکمه ی ری استارت روی کیس – کاردستی – بستن ساعت به دست راست – فلفل – مداد رنگی – دفتر مشق – بستنی – کاموای رنگی – دوربین عکاسی – قاصدک – درخت – شمع – پاک کن – آبلیمو – استامینوفن کدئین – سبزه ی عید – کلاغ – کاغذ کادو – عرق بهار نارنج – ببعی - شامپوی خوشبو ... اگه همینجوری ادامه بدم که باید یه کلبه ی برفی دیگه پیدا کنم !

به رسم این بازی باید ۵ نفر از دوستان به این بازی دعوت بشن که من نویسندگان وبلاگهای گل آفتابگردان ، یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ، بغض خاموش ، اگه نفسمو بگیری میام پیشت پس بگیرش و دلهای پاک رو دعوت می کنم.(و البته فرقی نداره که چه موقع این آپدیت رو در وبلاگشون داشته باشن.)

Image and video hosting by TinyPic

خداوندا سادگی و مهربانی را به ما بیاموز و یاریمان ده هرگز از یاد جمیلت غافل نمانیم.

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۳٠ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ توسط پریا نظرات ()


Design By : Pichak