كلبه ي برفی من

هوالمحبوب

121

انقدر بزرگه، انقدر تواناست، انقدر مهربون و بخشنده ست که لازم نیست برای درد و دل کردن باهاش زبون خاصی رو بلد باشی لازم نیست وقت قبلی داشته باشی، لازم نیست نگران جواب دادن و ندادنش باشی...

یه لحظه به یادش باشی می بینی یه دنیا دوستت داره و یه عالمه مراقبته .

دستای خالیتو همینجوری دوست داره، چشمای اشک آلودتو همینجوری که غمگینن عشق می ورزه، لبهای فرو بسته تو با بغضی که روشون نشسته باور داره، لرزش روحتو وقتی که غصه داری بی اینکه خودت متوجه باشی می پذیره و آروم می کنه .

باید به یادش باشم باید این همه غفلت رو از تن و روح خواب آلودم دور کنم باید یه کاری کنم قبل از اینکه خیلی دیر بشه ...

خدایم

یکدانه ام

دردانه ام

با همین دستهای خالی

با همین چشماهای اشک آلود

با همین لبهای فروبسته

با همین روح آلوده

دوستت دارم

و چون هر لمحه

محتاج یاریت هستم

 

همیشه به بابا بزرگمغبطه می خورم . یه جوری با خدا حرف می زنه یه طوری قربون صدقه اش می ره که آدم دلش می لرزه از این همه خلوص و سادگی و ایمان . همیشه آروم و با محبت. هیچ وقت از زمونه و آدما و اتفاقا گله و شکایت نمی کنه  

 

با می به کنار جوی می‌بايد بود

وز غصه کناره‌جوی می‌بايد بود

اين مدت عمر ما چو گل ده روز است

خندان لب و تازه‌روی می‌بايد بود

صبر پدربزرگ

 خداوندا یاریمان ده سادگی و مهربانی را بیاموزیم و هرگز از یاد جمیلت غافل نشویم.

یا علی

نوشته شده در ۱۳۸٥/۸/۳ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط پریا نظرات ()


Design By : Pichak