كلبه ي برفی من

هوالمحبوب

121

یک عالمه رنگ یک نسیم خنک یک نم نم باران یک بغض پرنده در لحظه ی کوچ و یک شگفتی بی نهایت تمام لغت هاییست که در مشتم می فشارم و سطر به سطر کنار هم مینهم تا پاییز را تفسیر کنم . چه کنم که کلمات بیشتری، زیباتری، ژرف تری در مشت ندارم ... جیب هایم را بارها گشته ام تهی اند از واژه های رنگارنگ و سرمست ... تهی اند از حروفی به زیبایی رنگهای این فصل نورسیده ...  

در دالان های سرد و نمناک ذهنم دویده ام، هر در بسته را باز کرده ام، سرک کشیده ام از پشت میله ی پنجره های رو به ابهام ذهنم، دور زده ام میدان های غبار گرفته اش را، در میان چهار راه هایش رها نشسته ام، بر لب جویبارهای بیرنگش که جز اشک ندارند لمیده ام، اما، اما، اما هیچ نیافتم جز هیچ، دریغ از یک واژه ی درخور این زیبایی شگرف پاییزی ... 

سروده ای زیبا از شاعر گران مایه ی ایران زمین مهدی اخوان ثالث را ضمیمه میکنم به این دست نوشته بدون توجه به تمامی توضیح و تفسیر و نقدهای گوناگونی که در مورد این شعر انجام گرفته و تنها به این دلیل : باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟

Image and video hosting by TinyPic

                                             آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر، با آن پوستين سرد نمناک‌اش. 

باغ بی‌برگی، 

روز و شب تنهاست، 

با سکوت پاک غمناک‌اش. 

ساز او باران، سرودش باد، 

جامه‌اش شولای عريانی‌ست. 

ور جز اينش جامه‌ای بايد، 

بافته بس شعله زر تار پودش باد. 

گو برويد، هر چه در هر جا که خواهد، يا نمی‌خواهد 

باغبان و رهگذاری نيست. 

باغ نوميدان، 

چشم در راه بهاری نيست. 

گر ز چشم‌اش پرتو گرمی نمی‌تابد، 

ور به رويش برگ لبخندی نمی‌رويد، 

باغ بی‌برگی که می‌گويد که زيبا نيست؟ 

داستان از ميوه‌های سر به گردون سای اينک خفته در تابوت 

پست خاک می‌گويد. 

باغ بی‌برگی 

خنده‌اش خونی‌ست اشک‌آميز. 

جاودان بر اسب يال افشان زردش می‌چمد در آن 

پادشاه فصل‌ها، پاييز. 

Image and video hosting by TinyPic

خداوندا بیاموز ما را ساده و مهربان باشیم و از یاد جمیلت غافل مشویم.

نوشته شده در ۱۳۸٥/٧/۱٠ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط پریا نظرات ()


Design By : Pichak