كلبه ي برفی من

هوالحق

سلامي به رنگ ارديبهشت ... آمدم تا بنويسم ...

جبران خليل جبران ميگه : (( چه تحسين برانگيز است كه دلي اندوهگين براي نشاط ديگران ترانه ي شادي سر دهد. ))

تا حالا اين حالت رو تجربه كردين؟براي خود من پيش اومده كه با كلي غم و غصه فقط در حال نقشه كشيدن براي خندوندن

كسي بودم مثلا مامانم يا بابا يا ندا ...

راستش وقتي كسي رو ميخندوني يا حتي براي يه لحظه شادش ميكني انگار همه ي غصه هاتو فراموش ميكني .

بياين مثبت باشيم ... از كاه كوه نسازيم ... تصميم بگيريم به ديگران انرژي مثبت بديم . خيلي هم سخت نيست مثلا يه لبخند

پر انرژي اونقدرا گرون نيست كه ورشكست بشيم . هر چند توي اين زمونه از هر 10 تا بچه يكيشون جواب لبخند آدمو ميده چه

برسه به بزرگترا! ولي ما كه چيزيو از دست نميديم البته منظورم اين نيست كه به همه لبخند بزنيم بيخود و بي جهت! اين كه

اصلا كار درستي نيست ولي ... اصلا راه دور نريم از خونه ي خودمون شروع كنيم فردا صبح كه از خواب بيدار شديم بخوايم كه

با نشاط باشيم يه جور ديگه دنيارو ببينيم به اولين كسي كه بعد از بيدار شدن ديديم يه سلام پر انرژي با يه خنده ي شاد هديه

كنيم طوري كه توي كار انجام شده قرار بگيره و مجبور بشه بخنده ( چي از اين بهتر؟ )مي دونيم كه هر كسي توي زندگيش

بالاخره يه مشكلاتي داره و بعضي وقتا اين مشكلات خيلي آدمو رنج ميده ولي براي جلوگيري از افسردگي و عوارض ديگه بايد

... مثلا خود من توي زندگيم شرايطي رو تجربه كردم كه توي يكي از همون روزا با خودم گفتم ديگه نمي تونم ديگه طاقتم تمومه

ديگه ديگه ديگه ... اما چند لحظه فقط چند لحظه با خودم خلوت كردم و به خودم گفتم حالا وقت كم آوردن نيست نبايد تو هم به

مشكلاي ديگه اضافه بشي و اوضاعو بدتر كني ... خلاصه ايستادم به خدا توكل كردم و سعي كردم صبور باشم و دل بستم به

گذشت زمان.خوب زمان خيلي چيزارو عوض ميكنه يا تغيير ميده ! يعني يكي از نعمتاي بزرگ خدا همين گذر زمانه .

يادمه توي سالهاي دبيرستان يه كلمه ي خيلي خيلي با ارزش براي خودم داشتم كه هر وقت اعصابم بهم مي ريخت با خودم

زمزمه مي كردم و واقعا مؤثر بودو اون كلمه چيزي نيست جز : مي گذره . آره مي گذره بالاخره مي گذره و توي يك شرايط

باقي نمي مونيم ميتونين اين كلمه رو امتحان كنين و معجزشو ببينين !!! اين راه حل مال وقتي بود كه سنم كمتر بود.

حالا كه ديگه سني ازم گذشته و ميرم توي 20 سالگي(البته 3 ماه ديگه يعني مرداد) صبرم بيشتر شده و هر وقت ناراحت

يا عصبي ميشم فقط به خدا فكر ميكنم و واقعا آروم ميشم .

خدا حقيقت محضه . آرامشي كه هيچ جا نميشه پيداش كرد فقط در متن دوستي با خداست . هرگز فراموشش نكنيم .

راستي شما چقدر با خدا دوستين ؟ چقدر به يادش هستين ؟ چقدر دنبالش گشتين ؟ چقدر بهش نزديكين ؟ چقدر حقيقتو

ميدونين ؟ چقدر شعراي مولانا و شمس تبريز به وجدتون مياره ؟ چقدر شاه نعمت الله ولي رو ميشناسين ؟

اگه ديوان شاه نعمت الله رو ميشناسين و ... حتما برام پيغام بذارين كه از آشناييتون خيلي خوشحال ميشم .

ساده و مهربون باشين ... خدا رو هرگز هرگز فراموش نكنين ...

(( يا حق ))

نوشته شده در ۱۳۸٤/٢/٢٦ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط پریا نظرات ()


Design By : Pichak