كلبه ي برفی من

هوالمحبوب

۱ صبح  ظهر  شب       بيدار بيدار بيدار

۲ صبح  ظهر  شب       بيدار خواب بيدار

۳ صبح  ظهر  شب       بيدار خواب خواب

۴ صبح  ظهر  شب        ؟   خواب خواب

چقدر مراقب اين علامت سواله هستيم ؟ چقدر حواسمون به آگاهيا و ناآگاهيامون هست ؟اگه از ۴ به ۱ برسيم چی ميشيم ؟ يه انسان ؟ يه فرشته ؟ يه بنده ی خوب ؟ کجای دنيا وايساديم ؟!

پوپک گلدره هم بالاخره از قفس دنيوی جست و پر کشيد و من فقط گفتم آخی و هويت زمينيشو تو تيتراژ پايانی سريال روح مهربان دنبال کردم تا جايی که از چارچوب صفحه ی تلويزيون رفت بيرون و بعد با خودم فکر کردم که چقدر قشنگه که ما تو چارچوب صحنه ی تلويزيونی زندگيامون گير نمی افتيم و همينجا نمی مونيم . چه اسم قشنگی داشت و چه چهره ی معصوم و دوست داشتنييی ! به قول سهراب سپهری (مردی که زندگی را می سرود) : مرگ پايان کبوتر نيست ...

آره آغاز پروازه تا نهايت رهايی و آرامش . می شينم و تو افکار خودم غرق ميشم که اخبارو می شنوم ! ميگه : مازاد درآمد نفتمونو می خوايم بريزيم توی يه صندوق واسه کشورای ضعيف !!!  واقعا ما چقدر خوبيم که روزی هزاران جنايت و بدبختی و فلاکت نصيب مردم بی بضاعت کشورمون ميشه و اما ما قهرمانانه مازاد درآمدمونو می ديم به کشورای ديگه ... که البته خود درآمد نفتمون کجاهاست خدا داند و بس ... اصلا مگه ما درآمد نفت داريم تو کشورمون ؟ اصلا ما مگه نفت هم داريم ؟ اصلا نفت چيه ؟

هيس !  بسه ديگه ننويسم . اينجا کلبه ی برفيه و قرار بوده هميشه از روز مرگيا و هياهوهای اجتماع و تکرارها به دور باشه ! که اگه رهگذری از راه رسيد بتونه بشينه و يه نفس عميق بکشه و هيچ اضطرابی نداشته باشه ُ به گل شمعدونی چشم بدوزه و.... پس نبايد از اين حرفا بگم يه مناجات بخونيم از خواجه عبدالله انصاری :

الهی! بپذیرم تا با تو پردازم، یک نظر در من نگر تا دو گیتی به آب اندازم، نه پیدا که عزتِ قدمِ رهی را چه ساخته از انواعِ کَرَم، رهی را اول قصدی دهد غیبی تا از جهانش باز برد، پس کششی دهد قُربی تا از آب و گل بازبَرَد، چون فرد شود آنگه وصالِ فرد را شاید.

 جوینده ی تو همچون فردی باید            آزاد ز هر علت و دردی باید

زان می نرسد به وصل تو هیچ کسی       کاندر خور غم های تو مردی باید

راستی اين اولين باری بود که ردپاهای برفی تو کلبه به اين همه می رسيد ( پست قبل ) رهگذرا از دعای ساده ی من خوششون اومده بود و اين باعث خوشحاليمه

کلام آخر : سعی کنيم که ساده و مهربون باشيم و همواره به ياد خداوند جميل . يا علی

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱/۳۱ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط پریا نظرات ()


Design By : Pichak