كلبه ي برفی من

هوالمحبوب

سلام . امروز که اومدم تو کلبه فهمیدم که باید زود گردگیری کنم همه جاشو (مربوط به بروز رسانی وبلاگ) چون گلبرگای گل شمعدونی کنار پنجره تمیز و براق نبودن و گل شمعدونی با چشمای غمگینش داشت نگاهم می کرد .

خوب یه مطلب قشنگ و چند تا عکس زیبا و بهتر از همه مناجاتی از خواجه عبدالله انصاری :

 

((روز قسمت بود.خدا هستي را قسمت ميکرد.خدا گفت: چيزي از من بخواهيد هر چه باشد.شما را خواهم داد .سهمتان را از هستي طلب کنيد زيرا خدا بخشنده است. و هر که آمد چيزي خواست.يکي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن.يکي جثه اي بزرگ خواست و آن يکي چشماني تيز.يکي دريا را انتخاب کرد و يکي آسمان را. در اين ميان کرمي کوچک جلو آمد وبه خدا گفت:خدايا من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم.نه چشماني تيز ونه جثه اي بزرگ نه بال و نه پايي ونه آسمان ونه دريا .....تنها کمي از خودت.تنها کمي از خودت به من بده و خدا کمي نور به او داد. نام او کرم شب تاب شد.خدا گفت: آن که نوري با خود دارد بزرگ است.حتي اگر به قدر ذره اي باشد.تو حالا همان خورشيدي که گاهي زير برگ کوچکي پنهان مي شوي و رو به ديگران گفت: کاش مي دانستيد که اين کرم کوچک بهترين را خواست.زيرا که از خدا جز خدا نبايد خواست.))

 

 

image hosting by http://hostedpictures.com/

image hosting by http://hostedpictures.com/

image hosting by http://hostedpictures.com/

 

  الهی! دلی ده که در کار تو جان بازیم، جانی ده که کار آن جهان سازیم، تقوایی ده که دنیا را بسپریم، روحی ده که ازین دین بَرخوریم، یقینی ده که درِ آز بر ما باز نشود، قناعتی ده تا از صعوه ی حرص ما باز نشود، دانایی ده که از راه نیفتیم، بینایی ده تا در چاه نیفتیم، دست گیر که دست آویز نداریم، درگذار که بد کرده ایم، آزرم دار که آزرده ایم، طاعت مجوی که یابِ آن نداریم، از هیبت مگوی که تاب آن نداریم، توفیقی ده تا در دین استوار شویم، عقبی ده تا از دنیا بیزار شویم، نگاه دار تا پریشان نشویم، براه دار تا پشیمان نشویم، بیاموز تا شریعت بدانیم، برافروز تا در تاریکی نمانیم، بنمای تا در تاریکی نمانیم، بنمای تا در روی کس ننگریم، بگشای دری که دربگذریم، تو بساز که دیگران ندانند.

 

 ساده و مهربون باشیم و خداوند حکیم و حاکم رو هرگز فراموش نکنیم . یا علی

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/٩ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ توسط پریا نظرات ()


Design By : Pichak