كلبه ي برفی من

هوالحق

اول از همه ولادت با سعادت حضرت مسيح (َع) مبارک.

سلامی دیگر به صداقت و سپیدی برف .

امیدوارم حال همة رهگذرایی که از اینسو میگذرن خوب باشه و در پناه خداوند متعال شاد و سلامت باشن .

کلبه یه کم سرد شده بود گفتم بیام و اجاقو روشن کنم . یه کم برفارو پارو کنم که کلبه زیر برفا مدفون نشه دیگه !

 

image hosting by http://hostedpictures.com/

قصه کوتاه و زیبایی از کتاب قصه های شیرین فیه مافیه مولوی بازنویس محمد کاظم مزینانی براتون انتخاب کردم :

عیسی (ع) در زیر باران

حضرت عیسی (ع) از بیابانی می گذشت که ناگهان باران تندی باریدن گرفت . او رفت و در میان لانة شغالی پناه گرفت ، اما از آسمان ندا آمد که : « از لانة آن شغال بیرون برو که توله هایش با بودن تو نمی آسایند . »

عیسی شگفت زده ، سر به سوی آسمان گرفت و گفت : « خداوندا!بچة شغال جایی و پناهی دارد و فرزند مریم آواره بیابانهاست . »

ندا آمد که : « شغال لانه دارد ، اما چنین معشوقی ندارد که او را از خانه اش براند . تو را چه باک که اگر خانه ای نداری مرا داری ! »

خوب ساده و مهربون باشين و همواره به ياد خداوند جميل . التماس دعا .

يا مرتضی علی

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٠/۸ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ توسط پریا نظرات ()


Design By : Pichak