كلبه ي برفی من

هوالحق

سلامی به گرمی این هوای تابستونی!

این عکسو که دیدم یاد دوران مدرسه افتادم وقتی ابتدایی میرفتم یادش بخیر یه عالمه نیم وجبی که صبح به زور از خواب بیدار میشدن و با چشمای خواب آلود قر قر کنون مینشستن سر سفره و لقمه هایی که مامان میچید رو با تنبلی تمام میجوییدن.بعدشم یه کیف معمولا بزرگ که هر چی کتابو دفتر تو خونه پیدا میشد اون تو میذاشتن که نکنه یه وقتی یه دفتری چیزی جا بمونه و باعث اخمالو شدن اون صورت کوچولو بشه رو مینداختن روی شونشونو راهی مدرسه میشدن...

زنگ اول معمولا تو خواب و بیداری میگذشت

زنگ تفریح که میخورد انگار دنیا رو توی حیاط مدرسه قسمت میکردن همه میدویدن تو حیاط و غوغایی به پا میشد گرگم به هوا - آب بازی - لی لی - تغذیه - قازی نون پنیر - خانوم ناظم عصبانی - مشقای نوشته نشده - وای که چه دنیایی بود پر از پاکی و معصومیت . جدول ضرب ........ مبصر شدن ........مداد سیاه و مداد قرمز........بوی کتابای نوی اول سال.......دیکته و تقلب.........نیمکتایی که همیشه پر سروصدا بودن..........گچ و تخته پاک کن..........میز اول و آخر.........مقنعه های کج و موهای نامنظم............زنگ ورزش..........ولی به نظر من قشنگترین لحظه ها وقتایی بود که با دوستمون قهر میکردیم و کلی شاکی میشدیم که مثلا مداد تراشمونو گم کرده یا روی برگه ی املاشو گرفته یا..........و اینجوروقتا یکی از طرفین با ابروهای تو هم کشیده و عصبانی تو اولین فرصت میگفت قهر قهر قهر تا روز قیامت آخه قشنگی ماجرا اینجاست که روز قیامت تا یه ساعت یا زنگ آخر یا فردای اونروز بیشتر فاصله نداشت و اون روزای قیامت قشنگترین روزای قیامت دنیا بودن که دست بهشتم از پشت میبستن آخی............

با یه لبخند یواشکی همه چی حل بود یا یه تعارف بیسکوییت یا یه جمله ی ساده مثل این:وای فکر کنم دفتر مشقمو نیاوردم(حالا توی کیف بود ها)آها اینجاست..................و دو تایی خندیدن و خندیدن و خندیدن...........یادش بخیر ..................

حالا هم اگه پیغام نذارین قهر قهر تا روز قیامت ... البته نه اون روز قیامت .................

Image Hosted by hostedpictures.com image host

ساده و مهربون باشين وخدارو هرگز فراموش نکنين

نوشته شده در ۱۳۸٤/۳/٢٦ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط پریا نظرات ()


Design By : Pichak