كلبه ي برفی من

هوالمحبوب

121

TinyPic image 

سلام . قبل از هر چیز خجستجه سالروز میلاد بانوی آب و آیینه حضرت فاطمه (س) ، روز زن و روز مادر رو بهتون تبریک می گم . خدا سایه ی همه مادرها رو روی سر بچه هاشون حفظ کنه و مادرانی رو که از این دنیا پر کشیدن بیامرزه و به فرزندانشون صبر بده  . الهی آمین . هیچ جمله ای در خور وصف مقام و صبر و زیبا یی ات نمی یابم مادر... براستی که بهشت زیر پای مادران است قدرشونو بدونیم . مادر بودن کار خیلی سختیه ! 

TinyPic image

        با عجله اومدم تند تند کلبه ی برفی رو گردگیری کردم و قبل از اینکه زیر برفا مدفون بشه به  دادش رسیدم . گفتم نکنه مهمونی رهگذری بیاد و ببینه کلبه پر از گرد و خاک شده ! 

باب اول :

مدتی پیش وقتی تو دنیای خودم بودم و قدم زنون از کنار پیاده روی شلوغی رد می شدم پسر بچه ای رو دیدم که فال می فروخت دو سه قدم ازش گذشتم ولی دلم خواست برگردم و یه فال بخرم ، برگشتم و یه فال خواستم اصرار داشت که دو تا فال بده بهم . خلاصه به همون یکی راضی شد و یه فال خریدم و راه افتادم ...

اما تموم راه رو تا خونه به پسرکی فکر می کردم که اونقدر کوچیک بود  که حساب و کتاب نمی دونست و به سختی تونست باقی پول من رو حساب کنه .... پسرکی که هنوز با مرغ عشقهای قفسیش اخت نشده بود و بارها مرغ عشقای قفسی دست کوچولوشو گاز گرفتن و نوک زدن و مجبورش کردن از اول امتحان کنه ... (شک نکنین مشکل مملکت ما چیزی جز حجاب و بد حجابی نیست طرحی که بودجه ی زیادی صرفش میشه... بی عدالتی ها فراوونن خدایا به فریاد مردمم برس ... که جز تو کسی به فکر دستای کوچولوی پسرک آفتاب سوخته ی سرزمین خاکستری من نیست .... ) 

باب دوم :

تو اتاق نشسته بودم و خیره به صفحه ی تلویزیون و غرق افکار مهاجم و همیشگی ... یه دفعه یه حباب بیرنگ و شاداب دیدم که نزدیکای تلویزیون چرخید و رقصید و آروم فرود اومد و دیگه دیده نشد ... خیلی برام عجیب بود ... فاصله ی ظرفشویی آشپزخونه ای که مامانم مشغول جمع و جورش بود تا تلویزیون راه کمی برای پاهای نداشته ی اون حباب نبود! همه ی افکارم یه دفعه ایستاد و همه ی ذهنم خیره شد به اون حباب ! نمی دونم شبیه علامت سوال بودم اونموقع یا شبیه علامت تعجب ! فقط به این نتیجه رسیدم که اون حباب یه نشونه بود ... به نشونه های خدا ایمان بیاریم ... گاهی به همین سادگی پیغامی برامون فرستاده شده ...یه حباب که اونقدر شکننده و به نظر ناتوون میاد با یه دنیا امید به پروازش ادامه میده و به نقطه ی فرود هرگز فکر نمی کنه .. ما هم یه جور حبابیم ...

 خدایا

سادگی و مهربونی رو به ما یاد بده

و کمکمون کن هیچ وقت از یاد زیبای تو غافل نمونیم

نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/۱٤ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ توسط پریا نظرات ()


Design By : Pichak