كلبه ي برفی من

هوالمحبوب

121

تا پرواز روح بازیگوش من ! به نظرت چند تا قطره ی بارون دیگه باید به خاک بشینه ؟ چند تا قاصدک باید رها بشه و به دست باد پر پر بشه ؟ چند تا کرم ابریشم دیگه باید پرواز رو یاد بگیره ؟ چند تا چروک دیگه باید تو دستا و صورت مهربون مادربزرگ آروم بگیره و ثبت بشه ؟ چند تا بادبادک دیگه باید آزاد بشه ؟ . . .

گفتم بادبادک! خوش بحال بادبادک ، آخه از وقتی داره هست میشه می دونه که یه راه بیشتر واسه رسیدن و رهایی نداره که اونم به دست صاحب یه دل پاک و بچه گونه که ممکنه 8 ساله یا 28 ساله یا 58 ساله یا .. باشه به راحتی امکان پذیره ، می دونه تکلیفش چیه و سرنوشتش جدا از لحظه ی فرود که ممکنه رو شاخه های یه درخت یا توی یه رودخونه یا رو خاکهای اطراف یه زباله دونی یا توی یه کمد یا شایدم بالای یه کوه برای همیشه از یادها بره ( که اصلا مهم نیست کدومش باشه چون مهم روحشه که پرواز کرده و اوج گرفته و همونجا توی آسمون مونده...)  روشن و مشخصه، آره ساخته میشه تا پرواز رو یاد بگیره درست مثل آفرینش انسان که خلق شد تا پرواز رو یاد بگیره اما انسان مثل بادبادک یه خط مستقیم و راحت واسه پرواز کردن و لمس آسمون نداره! باید مثل یه گوله برفی از بالای یه کوه خیلی خیلی خیلی بلند و پر از پستی و بلندی سقوط کنه ، بچرخه و با وجود دردی که تو وجودش می شینه برقصه و به حرکت ادامه بده ... انقدر که سنگین بشه و وقتی به دامنه ی کوه رسید از هم بپاشه ، متلاشی بشه ، خورد بشه ، گم بشه ، فنا بشه ... کاش توی این مسیر تیکه های یخی توی دلش شکل نگیره که شکستنش درد زیادی داره ... چه درد شیرینی !!!

آره باید بچرخه ...

                              باید برقصه ...

                                     آره خوش به حال انسانی که او آفرید ...

                               خوش به حال من ...

خوش به حال تو ...

                                               فتبارک الله احسن الخالقین.

TinyPic image

گفتم گوله برفی یاد برف افتادم یاد اینکه تو این لحظه تو خود خود این لحظه که اگه بشکافمش یه دریا حرف از بودن و زندگی داره دلم یه راه برفی می خواد که دو طرفش پر از درختایی باشه که با لباسای پاک و سفید تو خلوت خودشون ، همصدا با سکوت برف دارن عبادت می کنن ، دارن ذکر میگن ، دارن با خالقشون عشقبازی می کنن ... دلم می خواد هیچ انسانی اون اطراف نباشه هیچ غریبه یا هیچ آشنایی ، هیچ نامحرمی .. تا من رها از خودم نشستن دونه های برف به روی موهام ، صورتم و دستام رو حس کنم و اون خلوت سپید رو تنفس کنم ....

TinyPic image

سلام رهگذرای مهربون کلبه ی برفی امیدوارم سلامت و سبز باشین. از دوستای عزیزی که مدتیه به وبلاگها و دلنوشته هاشون سر نزدم عذر می خوام حتما جبران می کنم.

یه دونه ی آلوده ی برف

نوشته شده در ۱۳۸٦/۳/۸ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط پریا نظرات ()


Design By : Pichak